تبلیغات
سکوت پرحرف من
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : Asal
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سکوت پرحرف من
همیشه طوری زندگی کنید که تا هستید دوستتان داشته باشند...
یکشنبه 28 مهر 1392 :: نویسنده : Asal        
سالهاست جاده زنگی ام یکطرفست
تک و تنهادراین راه قدم میذارم
نه کسی میآید
نهاگر میآیدمیماند...
همه رهگذرند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 مهر 1392 :: نویسنده : Asal        
آنقدرسکوت کرده ام ک صدایم عوض شده
آنقدرتنهایی کشیده ام ک میان جمع ...
گم میشوم وحس میکنم که در من یک چیزی عوض شده
همیشه به زیبایی ها اندیشیده ام
لیکن دورنگی دیدم ونگاهم عوض شده
ازشعرهای قافی دار برایم نگو
چندی است که قافیه شعرهاهم عوض شده
بگذار بی قافی باشند شعرهای من
شاید همه بفهمند این دل عوض شده
عمری است ببی محبتی دیده ام و محبت کرده ام
گویی معنای بی محبتی برایم عوض شده
دست کمک به هرکه دادم آتشم کشید
گویی که معنای کمک هم عوض شده
مردانگی وجوان مردی به جنس نیست
گویی که معنای مردانگی هم عوض شده
غیرت به ناموس مردم پس کجاست
معنای غیرت باروشن فکری عوض شده
بودند کسانی ک ب اصطلاح عاشقم شدند
وای ازهوس که رنگ عشق هم عوض شده
مسیریک رابطه آنروزها به وصال میرسید
اینروزهامسیرجاده رابطه هم عوض شده
بارهاگفته ام به توکه تنهایم خدا
دیگرمعنای تنهای هم برایم عوض شده
بزرگی گفته بود عشق تنهایی ات رادرست میکند
انگاراوهم نمیداند که روزگارعوض شده
دیگربرای عشق معنایی دراین زمانه نیست
عشق درلباس رابطه...عوض شده
این روزها اگربگویند عاشقت شده اند
باید به رابطه ای تن دهی که جنسش عوض شده
تنهایی بهتراست خدایا برای من
دراین زمانه که صدای گرگ ها هم عوض شده
عجب واقع ی بدی است وقتی حقیت جامعه
این است که اثبات عشق ختم در هوس شده
میخواهم به خاک بردگردم خدای من
اینجا همه چیز بجزاحساس من عوض شده
روزی که رواندازی از خاک رویم پهن میشود
گریه شان نشان میدهد دل سنگشان عوض شده
افسوس تغییرشان دیگرنباشد چاره ساز
چراکه جنس تن پوش من هم دیگر عوض شده



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 مهر 1392 :: نویسنده : Asal        

روگاریست که خوشی ازدل من پرکشیده است
دیگرچینی بندزن هم ازپس این دل برنمی آید...
هرچه هم غم هایم را فریاد کنم کسی مرا درنمیابد...
تنهاخداست که احساسم را میفهمد...وسکوت بالاترین فریاد من است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 مهر 1392 :: نویسنده : Asal        
...................
نمیدانم چرا بی حالی ای دل
نمیدانم چرای تنهایی ایدل
خبرداری که غمگینم شب وروز
که بازم میکنی ترکم توای دل
بنازم من همه مهرخدارا
که دردل داری وسردی توای دل
ازاین پس حق نداری که بخندی
که تحقیرم کنند من را توای دل
کجابدبوده ای ای قلب تنها
که دنیا میکند بد باتوای دل
همیشه مهربانی کردی اما
همه نامهربانند باتوای دل
توکه مرحم شدی برزخم دلها
چراپاشندنمک برزخمت ای دل
شکستندونیاوردی به رویت
ولی بازم شکستندقلبت ای دل
دلابامن چه کردی کین چنینم
ببین دیوانه ام کردی توای دل
همه عمروجوانیم به غم رفت
مرارسوای دنیا کردی ای دل
دگرگریه نباشد مرحم من
خداااااااا مرگم بده ازدست این دل




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : Asal        
کودکی را به چه قیمت سپری کردم من
وازاین زندگی تیره وتار...
چه بجزتحقیروملامت وغم واشک فهمیدم من
کاش دیگران هم مثل من میفهمیدن که...
زندگی فرصت عاشق شدن است
فرصت شادی وبدست آوردن دل
زندگی تنهاخوردن وخوابیدن نیست
زندگی یعنی گذشت بادل صاف
زندگی فهمیدن معنی عشق است وبس
زندگی یعنی وداع با غرور
زندگی یعنی محبت ،یعنی سرور
زندگی شیرین کردن لحظه های تلخ است
آنکه اینهارانمیداند بداند پرت است....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 تیر 1391 :: نویسنده : Asal        

دلم تنگه از این دنیای بیرنگ
   از این سنگای بیدل،؛ دل از سنگ
       ازاین فریاد درسینه نهفته

ازاین آه وغم دردل خفته
  ازاین غمهاو بی تابی و حسرت
        ازاین دنیا که گشته پرزنکبت

ازاین اندیشه برباد رفته از این تنهاییه بر خواب رفته

    ازاین ترس ازاین دنیای نامرد

از این شبهای پرغم بی مروت

از این اشکای سرد روی گونه

از این خونه دلم بدجوری خونه...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 تیر 1391 :: نویسنده : Asal        
کاش میشد عشق را هم قاب کردتاکه دلهای زسنگ راآب کرد
کاش میشد درمیان سایه ها رخشش مهتاب را چاپ کرد
کاش میشد پاکی از دریا گرفت بر همه ناپاکیا پرتاب کرد
کاش میشد بانور آسمان تاریکی این دلها را پاک کرد
کاش معنایی برای من نبود تاکه من ها راهم توانست ، ما کرد
کاش تنهایی در زمان جایی نداشت تا توانست باهم بودن را باب کرد
کاش میشد مثل باران بیکران مهرخود بر دوست میکردیم روان
کاش میشد دست از خشکی کشید دل به دریا زدو دید آنچه ندید
کاش میشد مثل شبنم آب شدتاغروربی دلیل بر خواب شد
کاش این ای کاش ها هرگزنبود تا که در دنیا توانست آسود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 تیر 1391 :: نویسنده : Asal        

کودکی خواست بداند که چه باشد د نیا

                                     وز همین باب زمادر پرسید:

مادرم دنیا چیست؟؟؟

مادرش گفت که دنیا...زمینی ست پراززیبایی

ازمحبت لبریز وپراز عطربهار

      دردل خاک پراز الماس است،گرچه خاک گاهی خشن خواهدبوداما    ازمحبت این همه الماس ناب دردل خاک رهاست

روی آن پرزدرختانی ست که ...  همشان عاشق رهگذرند

عاشق رهگذرانی خسته که پناه آوردند به درختان زمین                    ودرختان زمین بی منت

                          سایه ای خواهندداد برسررهگذران

آسمانی دارد که دلش دریاییست

                  گرغمی بیندبرروی زمین خواهدگریست

وزهمه بالاتر یک خدایی دارد که همه اینها که من گفتم از اوست

لحظه ای بعد کودک پرسید:

                                 پس چرا آدمها مثل اینها نیستند؟؟!

نه محبت د ارند مثل زمین

         نه گذشت مثل درختان زمین ونه دیگرحس ها

مادرش گفت به او:

   کودکم آنکه اینگونه نشد آدم نیست...

چونکه اینها همه ویژگی انسان است که کمی از آن راخاک و باد و مه و خورشیدوفلک هم دارند

پس بدان ای کودکم آنکه اینگونه نشد از زمین هم کمتر است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 تیر 1391 :: نویسنده : Asal        

خدا

گاه گاه از غزل تنهاییم خرده دردودلی دارم با کهنه کاغذهایم

کهنه کاغذهایی که پراز خاطره اند

 لک لک رویش رامیبینی ؟! همه اشک های من است

 خط خطی هایش هم حاصل شبهاییست کزفراغ تو برآن افتاده

 روی لک های را میبوسم. چونکه قیمت دارد...

                        قیمتی بالاتر، از گران مایه ترین اشیا

 اشکهاخاطره اند،  ردپای تقدی،ر حاصل از آه بلندی است که برخواسته از یک دل زار

کهنه کاغذهایم بعداوهمدم تنهاییم اند بعد او بعدخدا

 سالها اندیشه وکمی دلتنگی خرج این قسمت بهرانی شد(( اینکه من فهمیدم هیچ کس به اندازه او عشق تنهایی های من نشد))





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 تیر 1391 :: نویسنده : Asal        

مدتهابود که قلب کوچک ومهربانم ازتنهایی مینالیدوهمدمی میخواست

              بارها به او گفته بودم که قلبها همه سنگیند وقلب بلوری نمیتوان یافت

اما او آنقدر اصرارکردکه دلم برایش سوخت وهمراهیش کردم بااینکه آخرقصه رامیدانستم

به امید یافتن قلبی بلورین به راه افتادیم

درمیان راه دخترک زیبایی رادیدم که روی زمین نشسته بود با گریه چیزهایی را ازروی زمین جمع میکرد

کنارش نشستم دستم راآرام روی شانه اش گذاشتم  واز او پرسیدم

       عزیزم چه شده ؟؟اینها چه هستند که جمع میکنی؟؟

باصدایی مهربان وآرام گفت :

                    از همان راه که آمدی برگرد قلب بلوریم را به قلب سنگی سپردم که خیالم میگفت بلوریست

اما او قلبم را شکست وخرده هایش را اینحا گذاشت

ازهمان راه که آمدی برگرد اینجا قلبها سنگیست.......

 

         





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 تیر 1391 :: نویسنده : Asal        
خدایا اینجا قلبها سنگیست بااینکه توآنهارامخملی آفریدی
فکرهاسیاه است بااینکه توآنهاراسپیدآفریدی
آدمهادورنگند بااینکه توآنهارا یکرنگ وازخاک آفریدی
خدایا قلبم رابه کسی جزتونمیخواهم گره بزنم
اینجا هیچ کس لایق قلب خاکیم نیست
خدایاتنهاتویی که حالم رامیدانی
من تورا می خواهم درتک تک خاطره هایم بامن بمان


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :